این وبلاگ شایان از وبلاگ من فعالتر است ...دوستان عزیزی که راه گم نکرده اند بد نیست گاهی هم به آنجا سر بزنند. دنیای کودکانۀ من
از بین همه نعمتهای جهان عاشق کف پای نوزادم ...دیوانه وار!
بر خوان سقف ریخته
اما من هنوز زنده ام.
نشسته ام خود را بپاشانم ...زحمت کرمها کم
نه از سلالۀ ماهم
نه از تبار هبوط
تشنجی هستم در ذهن برگ
زنده ای در تقلای مرگ
کرکس ها کفتار ها...
اجرتان با خدا ...من امادر جان کندن استادم ،
طغیانم بر چرخۀ خاک باری نخواهد بود.
درد اگر آب باشد مرداب است. میماند در تو و میگندد تا تابش زمان خشکش کند. درد اگر هوا باشد گردباد است میپیچاندت آنقدر تا از خود پراکنده شوی یا در خود به استحاله رود. درد اگر صدا باشد بغض است تنها تو میشنوی و مردم به خویش مشغولند.
از دردی به دردی پناه میبریم که سایش زخم ، فرسایش کوفتگیمان را فراموشیمان دهد به آنی ..لحظه ای و باز باز آیند لشکر لشکر درد به کارزاری که تنها تویی مبارز خط مقدمش . مچاله در خود نشسته ای ،سر در میان گرفته ،نفس در سینه حبس ، آماده که آیا میشود این طوفان آخر باشد ...بنشیند یا در هم بشکندت .
درد اما ،اگر لشکر باشد به تیغ نمی آید به پنبه می آید . سر میبرد ترا به تقلای ثانیه در ثانیه به وسعت یک قرن و تو صبور مینشینی تا عصیان یک ترک ...تکه ای از جانت ، تنت را بشکند ، سکوتت را بریزد و تو باز سر بر آوری که آیا ....آیا دردی هست که مرا از دردهایم برهاند؟؟؟

بنام خداوند جان آفرین
پس از او به نام تو ای بهترین
سلامی چو روی عطش چاک چاک
به لب تشنگیهای مردان خاک
به آنان که بادرد آمیختند
به دار دل خویش آویختند
به پیچک که بر شاخه پیچید و رفت
به شبنم که خورشید را دید و رفت
به کوچکترین قاصدکهای دشت
به تنها ترین لحظه سرگذشت
به زخمی که در عمق احساس ماند
به راز اطیفی که در یاس ماند
به هق هق نوازان چشمان تو
به بغضی که خفته است در جان تو
به تو ای که تاریخ بر دوش توست
که گل جلوه ای از بناگوش توست
به تو ای تو نازکتر از ناز گل
که لبخند تو شرح آغاز گل
کدامین نفس خالی از آه توست
که هر دم چو برخاست همراه توست
و درخانۀ ما نفس میزنی
و آتش به طرح قفس میزنی
مبادا کزین شعله پروا کنم
حرامم قفس گر که پر ..وا کنم
"شروع لطیفی" که بی ادعاست
که"الفاظ مجذوب" را انتهاست
تو همتای احساس پروانه ای
و چون شمع در خاطر خانه ای
هر آنکس که رنگ از سخاوت نداشت
به لحن نگاه تو عادت نداشت
چو دورم زتو روز و شب میکنم
من از عشق روی تو تب میکنم
شب وروز صدبار گل میکنی
پرستاری از خار ،گل میکنی؟؟
نفس در نفس بوی جانم تویی
کبوتر منم آسمانم تویی
کبوتر کبوتر شمردی مرا
به بام تجلی تو بردی مرا
به این آسمان باورم داد ه ای
زبامی که بردی پرم داده ای
پریدم که با آسمان سر کنم
بدون تو شاید که باور کنم
نشد زانکه معراج ابروی توست
مرا سمت پرواز دل کوی توست
نیارم چو نام تو در گفتگو
ببخشا گل من ...ندارم وضو
یادگاری از زمستان ۱۳۷۳ پیشکش محبتهای مادرم
