شیطان دوباره پنجره ام را شکسته است...
با چشمهای روشن خود
مهربان و صاف
همچون کبوتر حرم اینجا نشسته است....
ای آدمی ...سلام
(سلامش نمیکنم.)
از عشق آمدم ....نفس خویش تازه کن.
تکرار میشوی و.... نمی خواندت کسی .
(حاشا ...
نظر به چهره رامش نمیکنم.)
لحن خداست عشق ...
تنهایی آفتی است به ایمان مرد حق
سیب آسمانی است .
گندم فریب نیست ...
دلدادگی به هر چه که زیبا ... خدایی است .
(حتی نظر به لحن کلامش نمی کنم.)
شیطان پریده است ز قاب خیال من ...
آسوده ام به خلوت خود
مینویسمش...
با یک پرسفید کبوتر
نوشته را
(تا نیمه اش رسیده..... تمامش نمیکنم.)
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 19:51  توسط نازنین
|
