وینسان سلام ,سرور من ای جناب گرگ
چندی شما ز گلۀ ما سر نمی بری
حاجی شدی به مکه ...بگو این چه عادت است
میشی نمی نوازی و قوچی نمی دری
قربان چنگ تیز تو حاجی گلوی من
ای آشنا به دشت طوافی نمی کنی
چوپان سه بره نذر وجود تو کرده است
این عید هم گذ شت طوافی نمیکنی
چوپان نبود با تو پریشان تر از که هست
سگ زانچه بود بعد تو دیلاقتر نشد
گفتند دنبه از نفست آب می شود
رفتی عزیز و دنبۀ ما چاقتر نشد
بعد از تو ای عزیز به صحرا و کوه و دشت
کفتارها رمیده و بیداد می کنند
صد میش را به حربۀ تدبیر میدرند
صد قوچ را به حادثه استاد می کنند .
در خاطرات مردۀ ما ...گریه نعمت است
در گیر ودار حادثه ای جیغ میرویم
اینجا مرام مردن ما گوسفندی است
یک یک نه صد به صد به دم تیغ میرویم
با زآ که گرگ سرور کفتار زاده است
در روز گار مردن احشام واقعی
ما را غریب تر نشود روزگا ر از این
سگها حرامزاده و چوپان مدعی