تبليغاتX
اینک این منم

اینک این منم

مرا به عشق ببر

به نقطه چین نفسها بدون هرز کلام

و یاد دستهای مرا ...باز بوسه باران کن...

انار در تَرَک خواستن .....

به آب افتاد...

کلاغ حسرت دلدادگی به تن میزد ....

و آرزوی محالش کمی سفید نشد.

و چشمهای نجیبی

که بین فاجعه و ......دردناک

به مکث قائل بود.

ومن به تو قانع ...

بدون یاد و کلام و بدون  آب و انار.....

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 18:40  توسط نازنین   | 

در من که مرده است غزل چندیست،

چشمان واژه های تو بیدارند

چشمان واژه های غریبی که

نام مرا به یاد نمی آرند.

 

آری یکی شبیه ترا کشتند *

اینجا ببین تعفن یادش را

تاخورده سخت و میفشرد در دست

در انقباض مرگ ،مدادش را

 

مرده است و خواب زندگیش اما

مانند خواب مرگ تو، رنگین است

در کوله بار پنجره اش ابری

از هایهای خاطره سنگین است

 

لب باز کن به سینۀ من، شاعر !

شعری بخوان که مرده برانگیزی!

تو! نجمه!    از بهار تلاوت کن ....

من !نازنین  و غربت پاییزی......... 

*من زنده ام به شایعه هااعتنا نکن

در شهر کشته اند کسی را شبیه من

برای خواندن شعرهای نجمه به لینک زیرمراجعه کنید.

غزلهای نجمه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 17:25  توسط نازنین   | 

وینسان سلام ,سرور من ای جناب گرگ

چندی شما ز گلۀ ما سر نمی بری

حاجی شدی به مکه ...بگو این چه عادت است

میشی نمی نوازی و قوچی نمی دری

 

قربان چنگ تیز تو حاجی گلوی من

ای آشنا به دشت طوافی نمی کنی

چوپان  سه بره نذر وجود تو کرده است

این عید هم گذ شت طوافی نمیکنی

 

چوپان نبود با تو پریشان تر از که هست

سگ زانچه بود بعد تو دیلاقتر نشد

گفتند دنبه از نفست آب می شود

رفتی عزیز و دنبۀ ما چاقتر نشد

 

بعد از تو ای عزیز به صحرا و کوه و دشت

کفتارها رمیده و بیداد می کنند

صد میش را به حربۀ تدبیر میدرند

صد قوچ را به حادثه استاد می کنند .

 

در خاطرات مردۀ ما ...گریه نعمت است

در گیر ودار حادثه ای جیغ میرویم

اینجا مرام مردن ما گوسفندی است

یک یک نه صد به صد به دم تیغ میرویم

 

با زآ که گرگ سرور کفتار زاده است

در روز گار مردن احشام واقعی

ما را غریب تر نشود روزگا ر از این

سگها حرامزاده و چوپان  مدعی

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 23:38  توسط نازنین   | 

دلم گرفته و اندوهم آسمانی نیست.

هنوز پنجره با  ابرها  گلاویز است.

و حس بی سر وپایی ..

کلام را کشته است .

و شاعرانه شدن .... درد فصل پاییز است .

دلم گرفته و لالا دلم ...به خواب نرفت.

نشست ....سکسکه ...هق هق ...چه مرگت است ؟بخواب.

دعا شکست ....غریبانه ....

مستجاب نرفت.

دلم گرفته و انسان چقدر پیچیده است...

تظاهر ...ای من بی من، بخند تا فردا...

و انزجار مرا ...

اندکی ارادت کن.

و دغدغه هایم که آسمانی نیست ....

به ذلتم ..به فریبم ...به خویش عادت کن .

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 22:9  توسط نازنین   | 

فرزند باکره ام ...

هماغوشی ات مبارک

گرگ خواهی زایید....در گور.

و ختنه سوران روحی نیامده  را ،گرگها زوزه خواهند کشید.

 

بگذارید ...

بنام عمران ..

بسپارید به تیمم چشمهایم ...عروس بی کفنتان را

و من این عروسی وارونه را

تاب خواهم آورد.

دلاله های سیاهپوش ...مشاطه های کافور زده ....

هلهله و های های...

من تاب خواهم آورد ...مریم جان. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 20:11  توسط نازنین   | 

باران تمام شد....

ایمان من به شاخه ای آویخته...

چشم توتند میوزداما .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 22:53  توسط نازنین   | 

شبها  چرا گرگی نمی نویسد ....

از لحظه های دریدن

شاید که خاطرات خونی بره ها

آنقدر ها هم ... باب دندان نیست.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 1:55  توسط نازنین   | 

نوشتن برای من حکم نواختن در یک همنوازی بزرگ را دارد . از بین اینهمه نوازنده تعداد زیادی ریتم را رعایت میکنند ....عده ای خارج میزنند و تعداد معدودی اجازه مییابند دریک  تک نوازی خلاقانه  نوشته هایشان را ابدی کنند. اما در هر حال برای دیدن و شنیدن  آدمها در شکل واقعی شان باید از آنها دور شد. وقتی که آدم به اندازۀ کافی دور میشود وحدت وجودیشان را میشود دید و شنید . میبینی که آنهایی هم که خارج میزنند به طرز اجتناب ناپذیری جزءی از نغمه ای ابدیند که کلام مکرر  تاریخ بشری را بازنویسی میکنند .

نوشتن رو به مخاطب وسوسۀ اجتناب ناپذیر همۀ نویسند ه هاست. وسوسۀ دیده شدن ...وجود داشتن ....حضور داشتن ....ابدی ماندن اگر چه نه در فرم پوست و خون ، شاید در شیطان نیز این وسوسه هست ...وسوسه حضور اگر چه در شکل فریب . سیاست بازیها ، دغلکاریها ، نوشتن های خارج از ریتم اخلاق بشری . ظلم ،خونریزی وخیانت اعلام حضوری ناشیانه اما اجتناب ناپذیر....از پیش نوشته شده اما نه توسط تقدیر . شکل کلی این ملودی همینطوری است . همیشه همینطور بوده است . حضور ظالم برای پرورش شور قهرمانی ، مبارزه و شهادت لازم است.  همانطور که تحمل نکردنش منطقی است . این پاسخ یک ساز به سازدیگرست دراین سمفونی و اجتناب نا پذیر. اجتناب ناپذیری نه از قباحت این میکاهد نه از کمال آن ...بالاخره همیشه نوازنده خودش سازش را انتخاب میکند . اگر سمفونی از ریتم خارج شود صدایش ناهنجار خواهد شد . صدای ناهنجار یعنی عدم تعادل ...یعنی یکی بیاید و با صورش نغمه را خاموش کند....قیامت کند .گوش بسپارید !!   

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 2:33  توسط نازنین   | 

می آیی......

 و زمین را به جذبۀ جاذبه میدوزی

و ما به قدر همت کوچک چشمهایمان

در دل آشوبۀ آسمان شریکیم. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:18  توسط نازنین   | 

گوش دراز:دیو دیو دارم میشنوم ...دارم میشنوم ....

معلم: بچه موشهای عزیز بفرمایید بنشینید..آنهایی هم که قرار است بعدا بتمرگند خودشان بنشینند.

دم باریک:اجازه آقا ...

معلم :گفتم بنشینید جانم.

دم باریک :ولی آقا ...گلاب به روتون می  خوا......

معلم : مثل اینکه متوجه نشدی جانم گفتم اگر قرار است بعدا بتمرگی ....

دم باریک :ولی آقا ما از اوناش نیستیم ما همینجوری دممان از مو باریک تراست.فقط نگران شلوارمان هستیم آقا ...ما فقط همین یک شلوار را داریم.

آنهم ننه امان دیروز وصله کرده آقا...

معلم :بسیار خوب جانم...تو چی میگی کپل؟

کپل: آقا اجازه آقا...ما هم از اوناش نیستیم آقا ...اجازه آقا ..ما گردومون برسدآقا اجازه آقا بتمرگ وبنشین و بفرما فرقی نمی کنه آقا.....

معلم: تو که اون عقب میلرزی مثل اینکه دلت میخواد ها؟

سرمایی:وووووو....آقا اجازه آقا...ما غلط بکنیم آقا...ما جون تمرگیدن نداریم ...ووووو.....فقط یک سؤال آقا:

معلم :بفرمایید جانم..

سرمایی : آقا اجازه.....وووووو.....از کجا باید بفهمیم از اوناشیم  که بعدا باید بتمرگیم؟

معلم :زیر دمت علامت داره؟

سرمایی : وووو...زیر دممون؟

معلم:بتمرگ جانم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 22:0  توسط نازنین   | 

دوستت دارم ای درد

قسم به یادگاریهای کبودت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 11:53  توسط نازنین   | 

به سراغ من اگر می آیی ...

دم در خیال رفتن را جفت کن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 20:41  توسط نازنین   |