تبليغاتX
اینک این منم

اینک این منم

مرا که راه ندادی به جمع  ِ ایمانت....

و دور کردی از احساس خیس بارانت

و بین ِ حسّ ِ  غزلهای تازه گم کردی

طنین   هق هق همگریۀ دبستانت

و ....ازدحام چنان مینوشت روح ترا

که    اعتماد نکردی به درد مهمانت

و اعتماد نکن ..(اعتماد حرف بدیست )

 در این زما ...نۀ رنگی ..به همقطارانت...

و حس برف همیشه ...غریب میماند!

همیشه هم که ببارد، شب زمستانت

دو سطر بیش نخواندم از آسمان اما

همیشه وحشت افتادن است، پایانت.

و رام کردن من ساده بود... شاید عشق!

قرار بوده بمیرم .....  کنار ِ  زندانت!

و دور میشوم  از هر چه رنگ و بیرنگی است.

برای آنکه نبینم ترا ،......پشیمانت...!

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:51  توسط نازنین   | 

خورشیدک من ،پنجره ها منتظرند

آنقدر نکن عزیز بازیگوشی....

شیرین تری از عسل ...شبی میخورمت

زنبور که میشوی عسل مینوشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 0:7  توسط نازنین   | 

ای سوژه ها صداقت زوری کسی نخواست ...

قلبی درست ، شعر حضوری کسی نخواست

وقتی دروغ هست نیازی به راست نیست!

تاریک باد خانه ..که نوری کسی نخواست .

این آسمان ساکت  و کوتوله های سرد

فریاد یک شهاب عبوری کسی نخواست.

بر روی شانه هات دل من شکسته است ...

آسوده باش... سنگ صبوری کسی نخواست!

بر خاک خود جوانه زدم ...آسمان کجاست؟

وارونه ،رستن از سر گوری کسی نخواست.

آدم نشد دل، آخر ِ این فصل اشک هم ....

در این بهشت ...گندم شوری کسی نخواست.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 21:29  توسط نازنین   | 

وینک در این غروب

ای پاک خانه زاد ...

دستی به سوی هق هق تلخم دراز کن !

آغوش باز کن!

وینک در این غروب ...با آنکه هر چه هست

بغض است و خستگی ست...

در بستری ز خون ...

خورشید ...تن برهنه در آغوش تیرگی ست.

این موج در هوای تو سر میکشد به خاک

ای پاک

        پاک

             پاک

             بر ما نماز کن!

یادگاری از بهمن ماه ۱۳۶۷

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:44  توسط نازنین   | 

پرنده ،پرنده شمردمت  ....ای پرواز

 دیریست ....رفته اند و

تو هنوز...

 در اضطراب بالهای من مانده ای.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:15  توسط نازنین   |