
بنام خداوند جان آفرین
پس از او به نام تو ای بهترین
سلامی چو روی عطش چاک چاک
به لب تشنگیهای مردان خاک
به آنان که بادرد آمیختند
به دار دل خویش آویختند
به پیچک که بر شاخه پیچید و رفت
به شبنم که خورشید را دید و رفت
به کوچکترین قاصدکهای دشت
به تنها ترین لحظه سرگذشت
به زخمی که در عمق احساس ماند
به راز اطیفی که در یاس ماند
به هق هق نوازان چشمان تو
به بغضی که خفته است در جان تو
به تو ای که تاریخ بر دوش توست
که گل جلوه ای از بناگوش توست
به تو ای تو نازکتر از ناز گل
که لبخند تو شرح آغاز گل
کدامین نفس خالی از آه توست
که هر دم چو برخاست همراه توست
و درخانۀ ما نفس میزنی
و آتش به طرح قفس میزنی
مبادا کزین شعله پروا کنم
حرامم قفس گر که پر ..وا کنم
"شروع لطیفی" که بی ادعاست
که"الفاظ مجذوب" را انتهاست
تو همتای احساس پروانه ای
و چون شمع در خاطر خانه ای
هر آنکس که رنگ از سخاوت نداشت
به لحن نگاه تو عادت نداشت
چو دورم زتو روز و شب میکنم
من از عشق روی تو تب میکنم
شب وروز صدبار گل میکنی
پرستاری از خار ،گل میکنی؟؟
نفس در نفس بوی جانم تویی
کبوتر منم آسمانم تویی
کبوتر کبوتر شمردی مرا
به بام تجلی تو بردی مرا
به این آسمان باورم داد ه ای
زبامی که بردی پرم داده ای
پریدم که با آسمان سر کنم
بدون تو شاید که باور کنم
نشد زانکه معراج ابروی توست
مرا سمت پرواز دل کوی توست
نیارم چو نام تو در گفتگو
ببخشا گل من ...ندارم وضو
یادگاری از زمستان ۱۳۷۳ پیشکش محبتهای مادرم