تبليغاتX
اینک این منم - اما من هنوز زنده ام

اینک این منم

درد اگر آب باشد مرداب است. میماند در تو و میگندد تا تابش زمان خشکش کند. درد اگر هوا باشد گردباد است میپیچاندت آنقدر تا  از خود پراکنده شوی یا در خود به استحاله رود. درد اگر صدا باشد بغض است تنها تو میشنوی  و مردم به خویش مشغولند.

از دردی به دردی پناه میبریم که سایش زخم ، فرسایش کوفتگیمان را فراموشیمان دهد به آنی ..لحظه ای و باز باز آیند لشکر لشکر درد به کارزاری که تنها تویی مبارز خط مقدمش . مچاله در خود نشسته ای ،سر در میان گرفته ،نفس در سینه حبس ، آماده که آیا میشود این طوفان آخر باشد ...بنشیند یا در هم بشکندت .

 درد اما ،اگر لشکر باشد به تیغ نمی آید به پنبه می آید . سر میبرد ترا به تقلای ثانیه در ثانیه به وسعت یک قرن و تو صبور مینشینی تا عصیان یک ترک ...تکه ای از جانت ، تنت را بشکند ، سکوتت را بریزد و تو باز سر بر آوری که آیا ....آیا دردی هست که مرا از دردهایم برهاند؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 17:23  توسط نازنین   |